خوبی را شکر…

8 11 2008

نوشته‌ای تو وبلاگ يکی ‌از دوستان از دانيل دنت خوندم که خيلی‌جالب بود.

… دوستان کنجکاو بودند بداند که آیا تجربه‌ای در بستر مرگ داشته‌ام. اگر داشته ام تاثیری بر بی‌خدایی علنی‌ام داشته است. آیا چیزی به من الهام شد؟ بله، الهام شد. با وضوح بیشتری نسبت به قبل دیدم که وقتی می‌گویم «خوبی را شکر!» فقط یک معادل برای «خدا را شکر» نیست. براستی خوبی را شکرگزارم که نیکی‌های بسیاری در این هستی‌ست و هر روز نیز بیشتر خواهد بود. که براستی زندگی‌م را مدیون این محصول خارق‌العاده بشری هستم و خودم را سپاس‌گزار می‌دانم و این واقعیت را اینجا و اکنون جشن می‌گیرم.

سپاسگذاری و شکرگزاری از هم‌نوع تا شکرگزاری محض از خداوند.
حقيقت اينه که من زياد مذهبی نيستم ولی‌ به وجود ماورای طبيعت مادی اعتقاد دارم. می‌دونم يه چيزی هست، يه نيرويی هست… ولی هر کس به نحوی اين نيرو رو کنترل کرده و ازش بهره می‌بره.
اعتقاد دارم دين و مذهب بهونه‌ای است برای کسانی که زياد فکر نمی‌کنن (عمده‌ی ما)، يا حداقل برای جهت دادن به فکر افراد… در مورد شفاعت طلبيدن هم اعتقاد دارم نوعی کنترل و بهره جستن از اين نيروی ماورايی‌ست. همه‌ی انسان‌ها قدرت اين رو دارن که اين نيرو رو کنترل کنند و جهت بدن بهش. شايد اعتقاد راسخ دينی، اعتقاد عميق قلبی، باعث رشد اون وجه از ذات انسانی می‌شه که در زمان‌های خاص (مثل زمانی که انسان ناچار با تمام وجود برای عزيز در بستر بيماريش دعا می‌کنه) توانايی کنترل و تمرکز کردن روی اين ماورا رو داره …

به هر حال همه‌ی ما نمادی از حضور غيرعادی اين نيروی ماورايی رو ديديم. چه بپرستيمش با نام خداوند، بدون دانستن ماهيت اصلی و اينکه آيا يک نيروی واحد است يا نيروهايی در اين جهان و در سطوح مختلف (سطح انرژی) وجود دارند.


کارها

اطلاعات

یک پاسخ

19 11 2008
مایسا

با یک طرح اقتصادی به روزم

دیدگاه‌تان را بنویسید: