قصه‌ای با سر دراز…

30 10 2008

پارسال همين موقع به‌کوب برای تخصص داشتم می‌خوندم. هر روز صبح بايد می‌رفتم کلينيک دانشکده. کارورز بودم…

کل دوره کارورزی رو به يه اميد واهی، اينکه من نمی‌خوام تو اين سطح بمونم و کار کنم، دو در کردم و چسبيدم به درس. ارديبهشت ماه آزمون تخصص بود. من آمادگی خوبي داشتم، ولی کله‌پامون کردن اين استادای هردن‌بير تهران! بماند که چه شد و چرا شد… اما قبول نشدن تو اين آزمون باعث شد که فارغ از دوران درس و تکليف اجباری دانشگاه رفتن، فرصت فکر کردن پيدا کنم. چشمام رو باز کنم و بهتر ببينم چي می‌خوام.

تصميم موندن ندارم… اما برای راضی‌شدن، وجه تحصيل زندگی برام خيلی مهمه. ولی يه دامپزشک تو اين مملکت به هيچ جا نمی‌رسه. سطح علمی دامپزشکی  کشورمون خيلی پايين‌تر از هر جای ديگه‌ست، که برمی‌گرده به عدم حمايت دولت از اين بخش، چه در سطح خصوصی، چه دولتی، چه حتی‌دانشگاهی‌ و پژوهشی. از سمت ديگه فرهنگ مردم… جايی‌ که ديد مردم به‌قدری آلوده به مذهب تحريف شده‌ست که وقتی به عنوان مثال حرف از “سگ” می‌زنی، اولين چيزی که به ذهنشون می‌رسه، “نجاست” و کثافته!! تا اونجا که از سمت دولت هم نگه‌داری و حضور با سگ در جامعه جرم محسوب می‌شه!!!! از سوی ديگه کسی برای اين رشته تره هم خورد نمی‌کنه! 6 تا 7 سال درس می‌خونی، حجم تئوری‌ فوق‌العاده سنگين و زحمت بسيار (دوران دانشجويی  دامپزشکی سراسر غبطه‌ی هرز رفتن دوران جوونی‌ست)… اما وقتی به يه عامه می‌گی دامپزشکی می‌خونم، فکر می‌کنه کاردانی داری می‌گيری!

بگذريم… به قولی اين قصه سر دراز دارد.

آزمون امسال افتاده اسفند. چند روزه باز هول افتاده به دلم… بخونم؟!!،.. نخونم؟!!!،… برم طرح فعلا؟… کار کنم… چه کنم؟ :( اصلا موندم پری روياهای من دست‌يافتنی هست يا نه؟

داره دير می‌شه برای تصميم گيری. اين دوگانگی فکری گاهی آدم رو از تو می‌خوره… کاش يکی بهم مصمم بودن رو ياد می‌داد.

يکی می‌گفت:‌ وقتی فقط به خاطر پری قصّه بخوای قهرمان داستان بشی، آخرش چیزی نخواهی شد، جز همون کلاغی که به خونش نرسید… !!!


کارها

اطلاعات

یک پاسخ

30 10 2008
A-IR

غصه نخور،دامپزشکی اگه از پزشکی بهتر نباشه بدتر نیست.مخصوصا تو این دوره زمونه که ادما از حیوون پست تر شدن!!!!!لا اقل حیوون خیانت و دروغ تو ذاتش نیست.پس بدون پواب درمان اونا از خیلی آدما بیشتره. 100%

از طرف دوستت که بهت افتخار می کنه.

دیدگاه‌تان را بنویسید: